زندگی نامه شهدای کرمانشاه

سردار شهید حشمت الله امینی

بسم رب الشهدا و الصدیقین
 
 
 وقتی در غروب جمعه متصل به شب عملیات نصر 7 ، در آب های سرد رودخانه سردشت غسل شهادت انجام داد، بر ما ثابت شد که او مهاجر است و جای او در این دنیا نیست ....
و بالاخره چهاردهم مرداد ماه 1366 مصادف با عید قربان خبری همچون بمب در میان رزمندگان و آشنایان پیچید...





زندگی نامه شهدای کرمانشاه

سردار شهید حشمت الله امینی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 
درخانواده ای مذهبی قدم بر این کره خاکی نهاد و او را "حشمت نامیدند" .هیچ کس نمی توانست حشمت و جلال و شکوه و عظمت و بزرگی روح و سلحشوری و یکه تازی او را در آن روز پیش بینی کند .از همان دوران نوجوانی ،رفتار متین و علاقه اش به مسائل مذهبی و رعایت احکام اسلامی دربین همه زبان زد و مورد علاقه همگان بود. از همان دوران از رژیم طاغوت متنفر بود و علاقه شدیدی به حضرت امام (ره) و مبارزه با ظلم داشت. با برادران و خویشاوندان و دوستان انقلابی، در نشر پیام ها و نوارهای سخنرانی امام (ره) و تظاهرات انقلابی بر علیه رژیم ستم شاهی فعالانه شرکت داشت .

در دوران تحصیل نمونه یک دانش آموز ممتاز و درس خوان و مومن و مخلص بود. در نمازهای جمعه و جماعات و مراسم دعاها فعالانه شرکت می کرد و همه به عنوان یک الگو به او و حرف ها و عملش اعتقاد داشتند. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد وبا وجود اینکه تحصیلات دبیرستانی را با معدل ممتاز تمام کردند و در دانشگاه به عنوان دانشجوی ممتاز در رشته شیمی پذیرفته شدند ،ولی دفاع مقدس با فرماندهی حضرت امام خمینی (ره) را در اولویت قرار دادند و از همان آغاز حضور در جبهه به عنوان یک فرمانده لایق شناخته شد و در کنار رزمندگان دیگر، حماسه ها خلق نمود.

او عارفی به تمام معنا بود، از این دنیا رها شده بود و دنیا را همچون پلی برای رسیدن به خانه ابدی و قرارگاه همیشگی آخرت می یافت. برای دعاهای توسل، کمیل، عاشورا و ذکر مصائب اهل بیت (علیهم السلام ) اهمیت خاصی قائل بود و بر خواندن دعای عهد در هر صبح تاکید و اصرار داشت. به زیارت ائمه اطهار (ع) عشق و علاقه عجیبی داشت.دائم الوضو و دائم الذکر بود .کم می خندید و با وقار ومتانت بود. شوخی می کرد اما جایی که باید جدی باشد، بسیار جدی بود. از غیبت به شدت دوری می جست و کسی جلوی او نمی توانست غیبت کند. با قرآن مانوس بود و همیشه مفاتیح کوچکی همراهش بود.

در عملیات های بدر، نصر، فتح، قادر، ظفر، شلمچه، عاشورا، والفجرها، کربلاها و... ، در ارتفاعات سر به فلک کشیده غرب و رمل های سوزان جنوب و آب های نیلگون دزفول، کارون، کرخه، اروند، سیروان، شط العرب، خلیج فارس و هورهای جزیره مجنون، جزیره مینو، ام القصر، ام الرصاص، ام الطویل، بصره، فاو و... شرکت موثر داشت.

....در والفجر 9 مجروح شد ولی همچنان به رزم بی نظیر خود ادامه داد. وقتی در شلمچه او را در هاله ای از نور کنار خاکریز به دعا و ناله و زاری دیدیم، لحظات گریه های عاشقانه اش ما را به تضرع وا داشت. در عملیات کربلای 5 با اینکه خواهرزاده اش (شهید بلال "علی اشرف" سلیمانی ) در فاصله یکی دو قدمی او، جلوی چشمش مورد اصابت گلوله مستقیم دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید، ثابت قدم و استوار به رزم خود ادامه داد .

وقتی در کربلای 5 در نهر جاسم، آتش پاتک دشمن، رزمندگان عمل کننده تیپ نبی اکرم (ص) و لشگر نصر خراسان را زمین گیر کرده بود، شهید امینی، تنهایی از کانال و خاکریز خارج شد و شجاعانه و ماهرانه به دل دشمن زد و فرمانده عالی نیروهای بعثی را شناسایی نمود و او را به هلاکت رساند که این حرکت دلیرانه آقا حشمت باعث شد که آرایش نیروهای دشمن به هم بریزد و با دادن تلفات زیادی، عقب نشینی کند و باعث پیشروی رزمندگان اسلام گردید، که این خاطره و خاطره های دیگر شهید حشمت تا ابد بر پیشانی شلمچه خواهد درخشید !

هرگاه در کارون و دزفول و مجنون و سردشت و... بر می خاستیم و بستر خالی او را مشاهده می کردیم، می دیدیم کناری ایستاده بود و در پناه تاریکی و سکوت آن آرام نماز می خواند و نیایش می کرد و در سجده های طولانی اش حلاوت مناجات را می چشید. می فهمیدیم که او رفتنی است و به این دنیا تعلق ندارد ...

وقتی در غروب جمعه متصل به شب عملیات نصر 7 ، در آب های سرد رودخانه سردشت غسل شهادت انجام داد، بر ما ثابت شد که او مهاجر است و جای او در این دنیا نیست ....

  بالاخره چهاردهم مرداد ماه 1366 مصادف با عید قربان خبری همچون بمب در میان رزمندگان و آشنایان پیچید ... و همه گیج و حیران و متحیر، منتظر صحت و سقم این خبر بودند .... فرمانده شجاع و سلحشور و خستگی ناپذیر سرنوشت نامعلومی پیدا کرده و جاوید الاثر شده است !!

او روز قبل از عملیات نصر 7 هنگامی که خبر می رسد گردان حمزه سید الشهداء، شب اول وارد عمل نمی شود، نگران و بی قرار خود را به گردان های خط شکن می رساند ... و با گردان خیبر از تیپ نبی اکرم (ص) وارد عملیات می شود و مثل عملیات های قبلی جلوتر از همه و با بچه های اطلاعات عملیات حرکت می کند و ضمن درگیری تن به تن با نیروهای بعثی موفق می شود با نارنجک، سنگر تیربار دوشکای دشمن را منهدم کند ... که در ادامه نبرد تن به تن بعضی ها می گفتند که او را دیدیم که مجروح شده بود و داشت پیشروی می کرد و بعضی ها می گفتند که خیلی جلوتر از بقیه مجروح و شهید شده و خیلی ها می گفتند که مجروح شده و ... ولی هیچ چیز مشخص نبود، نه شهادت، نه اسارت، فقط همین را گفتند که جاوید الاثر شده است ...

و این هجران 13 سال طول کشید تا اینکه مادر و یکی از بستگان نزدیک شهید خواب می بینند که آقا حشمت نجات پیدا کرده است و به زیارت امام رضا (ع) رفته است و موج خوشحالی و امیدواری....

ولی چند روز بعد خبر رسید که کاروانی از شهدا قرار است از شلمچه به مشهدالرضا (ع) حرکت کند، لذا با این خبر دل توی دل ها نماند ... و خبر دادند که پیکر مطهر سردار سرافراز و فرمانده دلیر و عارف مخلص "آقا حشمت الله امینی" با کاروان شهدا از شلمچه به میثاق فرزند خمینی کبیر (ره) و رهبر و مولایمان حضرت آیت الله خامنه ای و زیارت حرم مطهر ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) می روند ...

 ا این خبر دل ها آتش گرفت، چون آقا حشمت الله با کاروان خاصان، بعد از سال ها هجران، خونین بال به جمع دوستداران پیوستند ...
نویسنده : ی . باباخانی (با تلخیص)
 
*شادی روح همه شهدای مظلوم کرمانشاه بخصوص " سردار شهید حشمت الله امینی " صلوات*
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1389/08/05ساعــت9:56 تــوسط عرشیان |

بچه های تیپ نبی اكرم (ص) و گردان حمزه سیدالشهدا بهش می گفتن آقا مهدی ولی اسمش كوروش یزدان پناه بود. از اون خالصای خود ساخته ای بود كه توجبهه حسابی خودش رو پیدا كرده بود. سه تا دیپلم داشت واز همون اول جنگ بارها برای دانشگاههای مختلف قبول شده بود.

وقتی می گفتن چرا نمی ری؟ می گفت:دانشگاه واقعی همین جاست. خیلی آرام و بی صدا بود. شیر جبهه ها و مظلوم شهر! باور می كنید آقا مهدی برای خودش نماز شب رو واجب كرده بود. همیشه یك لبخند ملیح و زیبا رولبهاش همه رو به وجد می آورد. خیلی كه عصبانی می شد،می گفت ای داد بی داد! هیچكس اونو نمی شناخت. كی بوده چی كاره بوده كجا بوده و خیلی چیزهای دیگه. آروم آروم بچه های تیپ و گردان اونو داشتن می شناختن كه اون یك استاد و مفسر واقعی قرآنه و بحق خوب درسشو هم تئوری و هم عملی یادگرفته! باوجود تركشهای زیاد توبدنش پرونده بنیاد هم نداشت، با اصرار زیاد ازش خواستن یك كلاس تفسیر برای رزمندها كه همشون از قشر دانشجو و طلبه ومحصل بودند بزاره. قبول نمی كرد خلاصه با اصرار زیاد شهیدان شعبانلو ، امینی ، ظهرابی،زمانی، محمدی و روندی قبول كرد ولی شرط گذاشت اون هم این بود كه جایی نگن من مدرس قرآنم. جالبه كه شاگرداش هم مثل خودش تو جبهه ها خودشون رو پیدا كرده بودن و برای (فاستبقوا الخیرات) مسابقه گذاشته بودن، آخه اون از مدرسین و اساتید عالی عقیدتی سیاسی سپاه بود ولی گمنام و بی پیرایه تویگان رزم با بچه های گردان تو خاك و خون زندگی آسمونی می كرد، هر جا می رفت نام و نشانی از خودش باقی نمی گذاشت. غریق نجات بود، غواص بود. اطلاعات عملیاتی بود. دیده بان بود. مخابراتی بود. تگ تیرانداز بود. تعمیر كار الكترونیك بوده و خلاصه چی براتون بگم كه هرچی گفته باشم درباره این شهید وارسته خیلی كم گفته ام و به هیچ وجه نمی تونم حق مطلب را ادا كنم. همون بس خودش اونا رو به درجه لقاءالهی رسوند و خودش اونا روپیش خودش برد.

آقا مهدی در وصیت نامه گفته بود من رو با لباس سبز سپاه دفنم كنید حالا چرا؟ بعد از شهادتش تازه فهمیدن آقا مهدی در عالم رویا با حجت بن الحسن (عج) دیداری داشته و از آقا 10 تا سوال كرده اند كه 9 تای آن بین مولی و خودش بود و یكی از سوالات عمومی این بود كه آقا جون من شهید می شم یا نه؟ بعد از اینكه آقا مهدی شهید شد ما همه فهمیدیم كه چرا قبلا اصرار داشت ما همگی بریم درسمونو بخونیم ولی بعد از خوابش به ماها می گفت بچه ها فرصت كمه از جبهه نرید و بمونید. درست یكسال بعد از شهادتش ایران قطعنامه 598 رو قبول كرد و از قافله جا ماندگان تازه دریافتند كه چرا آقا مهدی می گفت بچه ها فرصت كمه نرید و بمونید.

شهید مهدی یزدان پناه در عملیات نصر 7 در ارتفاعات بلفت عراق در 15 مرداد سال 1366 در زمانی كه جانشین گردان حمزه سید الشهدا تیپ  نبی اكرم (ص) كرمانشاه بود به شهادت رسید.

به نقل از روحانی جانباز مصیب بیانوندی

*شادی روح شهدای مظلوم غرب به خصوص "شهید مهدی یزادنپناه" صلوات*

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1389/08/05ساعــت9:48 تــوسط عرشیان |
 

 

 

                                          شهید آیت الله اشرفی اصفهانی

آيت الله اشرفي اصفهاني در سال 1279 ه.ش در خميني شهر اصفهان در يك خانواده روحاني ديده به جهان گشود. چون او را هديه خدا مي‌دانستند او را عطا الله ناميدند. از سن 5 سالگي تحصيل علم را شروع كرد و در 13 سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت. پس از 10 سال تحصيل مداوم در حوزه علميه اصفهان در سن 22 سالگي به حوزه علميه قم مراجعت نمود. ايشان نزد اساتيدي چون امام (ره) كسب علم كرد. به دنبال تاسيس حوزه علميه کرمانشاه توسط آيت الله بروجردي در سال 1335 به دستور اين مرجع بزرگ به کرمانشاه رفت. ايشان از علاقمندان به حضرت امام بودند. وجوهات را جمع‌آوري مي‌كردند و براي امام به قم مي‌فرستادند. در سال 1342 به عنوان نماينده امام در کرمانشاه منصوب شدند. به خاطر فعاليتهاي زياد، رژيم قصد تبعيد ايشان را داشت كه علاقمندي شديد مردم باختران به اين مرد دانشمند آنان را نا كام گذارد. بعد از شهادت فرزند برومند امام و اوجگيري نهضت ايشان فعاليت خود را گشترش داد تا جايي كه پس از تبعيد امام از عراق به پاريس توسط ساواك دستگير و مورد بازجويي قرار گرفت. در آستانه ورود امام به ايران در اعتراض به بسته شدن فرودگاه جزو متحصنين در دانشگاه تهران بود. پس از پيروزي انقلاب در سال 1358 طي حكمي امام ايشان را به سمت امام جمعه کرمانشاه انتخاب كردند. او در ايام جنگ با لباس رزم در جمع رزمندگان حاضر شده به ايشان روحيه‌اي تازه مي‌بخشيد و بالاخره در تاريخ 23 مهر ماه 1360 در ماه محرم در سن 82 سالگي در محراب عبادت به دست منافقين به شهادت رسيد.

+ نوشته شـــده در سه شنبه 1389/06/23ساعــت8:10 تــوسط عرشیان |

 

گزیده ای از وصیت نامه ی سردار رشید اسلام شهید حاج یدالله کلهر

 

نام : شهید حاج یدالله  کلهر

قائم مقام لشکر ده سید الشهداء (ع)

بسیج مدرسه ی عشق است .

بسیجیان  نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.

آن نور چشمان کسانی هستند که بازوان پرتوان آنها زیارتگاه بزرگ مرد عصرمان امید کلیه ی مسلمانان ومستضعفین جهان یعنی خمینی کبیر می باشد . پس ای کسانیکه با عزیزان الهی برخورد خوبی ندارید ، به شما می گویم ، شما هنوز پس از چندین سال انقلاب ودادن این همه  شهید که هر کدام اسوه ای بودند خودتان را هم نشناخته اید تا برسد این گلها ی باغ بهشتی را.وای بر شما اگر رفتار وبرخوردتان را با این بسیجیان معصوم خوب نکنید . کافی است فقط دلشان را بشکنید آن وقت نه دنیایی برای شما باقی خواهد ماند ونه آخرتی .

اما ای برادران بسیجی روشنائی دیدگان ملت ، نمی دانم که چقدر به شما علاقه دارم وشما را از صمیم قلب دوست دارم.

شما ها هم سعی کنید همیشه همان بسیجی واقعی بمانید ودر تمام برخورد هایتان همانگونه باشید که مردم فکر می کنند.  همانطوری که امام عزیز در مورد شما می گوید باشید واگر کسی هم خود را بسیجی جا می زند ولی در عمل  یک بسیجی نیست اول او را با اعمال ورفتار خود ارشاد کنید ، ولی اگر دیدید قابل ارشاد نیست با او رفت و آمد نکنید که از شما سوء استفاده نکند.

+ نوشته شـــده در یکشنبه 1389/03/16ساعــت14:38 تــوسط عرشیان |

ایثارگران شاخص استان

ردیف

نام        نام خانوادگی

شهید

ویژگی شاخص بودن شهید

1

آیت الله          اشرفی اصفهانی

//

نماینده امام ( ره ) و امام جمعه کرمانشاه

2

بهمن                        آرمین

//

مسئول معاونت طرح وعملیات تیپ نبی اکرم(ص)

3

محسن                   آقا رضی

//

مسئول عقیدتی سیاسی تیپ نبی اکرم (ص)

4

حسین                      اجاقی

//

فرمانده گردان علی اکبراز لشگر سیدالشهداء(ع)

5

محسن                    احمدی   

//

فرمانده سپاه اسلام آبادغرب

6

حسن              اخلاصی زنگنه

//

فرمانده گردان عاشورا از تیپ المهدی (عج)

7

حجت اله                   احمدی

//

جانشین فرماندهی گردان تبوک تیپ نبی اکرم (ص)

8

محمدهاشم                  آل آقا

//

استاد دانشکحده خلبانی ارتش جمهوری اسلامی

9

حسین                      ادیبان

//

فرمانده گردان 166-تیپ 2-ل81زرهی کرمانشاه

10

غلامعلی                     الهی

//

فرمانده منطقه انتظامی با نه

11

حسن                       امیری

//

معاون گردان 119 ازتیپ 3- ل81زرهی کرمانشاه

12

سهراب                    امیری

//

فرمانده گردان 776ازل 81زرهی کرمانشاه

13

ابوالحسن                  ایرانی

//

معاون گردان تبوک از تیپ 2- نبی اکرم (ص) ازرزمندگان جنوب لبنان

14

محمدحسین                باقری

//

مسئول مهندسی رزمی جهاد سازندگی

15

علی اکبر                  باقری

//

مسئول حراست ومسئول مهندسی جنگ جهاد سازندگی کرمانشاه

16

حسین                     بسیطی

//

فرمانده سپاه گیلانغرب

17

ناصر                      بیابانی

//

جانشین فرماندهی گردان حنین ازتیپ نبی اکرم (ص)

18

علی                         بیاتی

//

فرمانده اسلام آباد غرب

19

احمد                    بیگداشتی

//

معاون گردان  امام حسین (ع)

20

خسرو                  پاینده مهر

//

رییس ستاد لشگر امیرالمومنین (ع)

21

محمدولی                   پیامی

//

فرمانده گردان ازسپاه هرسین

22

نجیب                 پیران ویسه

//

فرمانده سپاه پاوه

23

میرزاجعفر               پیری

//

فرمانده گردان خیبر ازتیپ 23-نصرت

24

حسین             تنگبری صادقی

//

فرمانده گردان حنین ازتیپ نبی اکرم (ص)

25

محسن                   جمشیدی

//

فرمانده گردان 769 ازلشگر 81زرهی کرمانشاه

26

محمدسعید                 جعفری

//

فرمانده سپاه کرمانشاه

27

کریم                      جعفری

//

مسئول اطلاعات عملیات تیپ رزمی

28

علی                       جلیلی

//

جانشین حفاظت اطلاعات قرارگاه نجف اشرف

29

حشمت اله                جلیلیان

//

فرمانده تیپ ذوالفقارلشگر ویزه شهداء

30

کورش                    چقایی

//

فرمانده گردانه مسلم بن عقیل ازتیپ حمزه سیدالشهداء(ع)

31

محمدحسن             حسنزاده

//

جانشین گردان ازتیپ نبی اکرم (ص)

32

خدامراد                حسنوند      

//

مسئول جهادسازندگی کرندغرب (دالاهو)

33

سیاوش                خداکرمیان

//

فرمانده گردان شهید بهشتی تیپ مسلم

34

صفر                  خوش روان

//

فرمانده محورهای عملیاتی گیلانغرب

35

محسن                    درخشان

//

خلبان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی

36

سعید                      دل نواز

//

شهردار کرندغرب (دالاهو)

37

نورعلی                   رحمتی

//

فرمانده گردان انصارالمومنین تیپ نبی اکرم (ص)

38

رضا                  رحمتی زاده

//

فرمانده گردان حنین ازتیپ نبی اکرم (ص)

39

غلامعلی                رزلانسری

//

فرمانده عملیات قرارگاه نجف اشرف

40

حاج ابراهیم              رستمی

//

فرمانده گردان 28 امام حسن مجتبی (ع)

41

منوچهر            رضایی زنگنه

//

فرمانده عملیات تیپ سقز

42

داریوش               ریزه وندی

//

فرمانده گردان مالک اشترتیپ محمدرسول الله(ص)

43

محمدصادق                 زیدی

//

فرمانده گردان عملیاتی شهید کاظمی

44

برزو                       سلیمی

//

جانشین فرماندهی تیپ الله اکبرلشگر 81زرهی

45

علی                        سوری

//

فرمانده عملیات سپاه کرمانشاه

46

غلامرضا              سیاه کمری

//

جانشین فرمانده اطلاعات سپاه چهارم بعثت

47

علی اصغر                 سیبی

//

مسئول تبلیغات جبهه وجنگ نبی اکرم (ص)

48

آیت                        شعبانی

//

فرمانده عملیات سپاه کرمانشاه

49

یحیی                   شمشادیان

//

خلبان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی

50

کیومرث                   شهبازی

//

مسئول معاونت طرح وعملیات قرارگاه شهید کاظمی

51

مسعود                    شهبازی

//

فرمانده گردان ازسپاه ناحیه کرمانشاه

52

محمود                    شهبازی

//

فرمانده گردان مالک اشتر لشگر27 محمدرسوالله (ص)

53

نعمت                   شیرزادی

//

مسئول محور

54

موسی               صمدی شجاع

//

فرمانده سپاه سردشت

55

کرم                     طهماسبی

//

جانشین فرماندهی سپاه اسلام آبادغرب

56

منوچهر                   عباسی

//

فرمانده عملیات سپاه سومار،نفت شهر وگیلانغرب

57

منصور                   شهبازی

//

جانشین گردان ازسپاه منطقه 7

58

مولامراد             عبدالتاجدینی

//

قائم مقام سپاه کنگاور

59

یدالله                     عسگری

//

فرماندهگردان 217 تانک ل 81زرهی کرمانشاه

60

محمد باقر              عبدالملکی

//

فرمانده گردان ادوات ازلشگرانصاررسول الله (ص)

61

محمود                     عظیمی

//

جانشین گردان تیپ 77 نبوت

62

محمود                      فتاحی

//

خلبان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی

63

عارف                      فتاحی

//

مسئول عملیات تیپ 125 ابوذر

64

رضا                       فتاحی

//

رییس بیمارستان ایلام

65

اسمعلی                 فرهنگیان

//

فرمانده گردان تبوک ازتیپ نبی اکرم (ص)

66

جواد                   فیاض مهر

//

جانشین معاونت لجستیک سپاه کرمانشاه

66

ارسلان           فیضی هرسینی

//

خلبان هوانیروزارتش جمهوری اسلامی

67

علی اکبر                 قربانی

//

فرمانده تیپ المهدی (عج)

68

شهریار                  قلی پور

//

فرمانده گردان تیپ مسلم بن عقیل (ع)

69

محمدرضا                 قلیوند

//

فرماندار کنگاور

70

رضا                       قنبری

//

فرمانده گردان تانک ازلشگر81زرهی کرمانشاه

71

علی فرج                   کاظمی

//

فرمانده گردان

72

حمید                      کاویانی

//

خلبان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی

73

مرادحسین                کرانی

//

فرمانده عملیات حفاظت لشگر81زرهی کرمانشاه

74

ذبیح الله                   کرمی

//

دادستان قم – قائم مقام معاونت معاونت سازمان تبلیغات اسلامی کشور

75

مجید                    کلوشادی

//

مسئول اطلاعات،عملیات تیپ نبی اکرم (ص)

76

خدامروت                  گلی

//

جانشین طرح وعملیات تیپ نبی اکرم (ص)

77

غلامحسین                 گودینی

//

فرمانده گرذدان –سپاه ناحیه کرمانشاه

78

غلامرضا                 گودینی

//

فرمانده گردان حنین ازلشگر27محمدرسول الله (ص)

79

رحمت الله                لطیفیان

//

فرمانده اطلاعات رزمی حفاظت لشگر 81زرهی کرمانشاه

80

محمدجواد                 لقمانی

//

مسئول معاونت دام جهاد سازندگی استان کرمانشاه

81

ابوالقاسم             محمدصالحی

//

قائم مقام سپاه ناحیه کرمانشاه

82

ابراهیم                  معطری

//

مسئول معاونت سیاسی استانداری کرمانشاه وتدارکات سپاه

83

علی اصغر               معطری

//

مسئول دفترستاد ناحیه کرمانشاه

84

فاروق                   مقصودی

//

فرمانده گردان قدرازتیپ 212 حمزه سیدالشهداء(ع)

85

عبدالکریم                ملکی

//

فرمانده سپاه کرندغرب

86

علی اصغر میرزایی چقاکبودی

//

فرمانده گردان 184 ازتیپ دوم لشگر81زرهی کرمانشاه

87

حاجیعلی            نورعلی پور

//

فرمانده گردان مالک اشتر-ل 43 امام علی (ع)

88

ابوالحسن                 یاری

//

فرمانمده عملیات سپاه کرمانشاه –تیپ نبی اکرم (ص)

89

حامد                  یعغوب نژاد

//

فرمانده یگان دریایی تیپ نبی اکرم(ص)

90

فارس                    خالوندی

//

جانشین مسئول دفتر فرماندهی قرارگاه نجف اشرف

91

فریبرز                    کرمی

//

دانشجوی خط امام درآمریکا(دارای سوابق مبارزاتی)

92

بیژن                     هارونی

//

خلبان f14 واستاد دانشکده خلبانی

93

حشمت الله          رضوان مدنی

//

استاد دانشکده موشکی

94

پروانه               شماعی زاده

//

درمناطق عملیاتی فعالیت داشته اند

95

سعید                       یدالهی

//

دانشجوی خط امام درامریکا(دارای سوابق مبارزاتی)

96

طیبه                      زمانی

//

دانشجوی خط امام درسال 57(دارای سوابق مبارزاتی)

97

مسعود                     کتابی

//

معاونت اطلاعات،عملیات تیپ 212 حمزه سیدالشهداء (ع)

98

رضا                      شاهنده

//

ازقاریان ممتاز سطح کشور

99

حمیدرضا                 شاهنده

//

ازقاریان ممتازسطح کشور                      

۱۰۰  شهید اسماعیل فدایی
+ نوشته شـــده در سه شنبه 1388/10/15ساعــت8:20 تــوسط عرشیان |

                   

 شهید جهانبخش رسولی

 

شهید سردار جهانبخش رسولی در سال 1335 در شهرستان هرسین در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.

دوران تحصیلات دبیرستانی وی با ندای حق طلبی مردم مسلمان ایران علیه نظام ستم شاهی پهلوی مصادف گردید که شهید رسولی نیز با این موج طاغوت شکن برای تحقق جامعه اسلامی در صف جوانان انقلابی قرار گرفت و هیچ کوششی در این زمینه فروگذار نکرد.

وی پس از اخذ مدرک دیپلم در رشته طبیعی وارد آموزش و پرورش شد و در سنگر تعلیم و تربیت فرزندان این مرزوبوم انجام وظیفه می نمود. 

همزمان با شروع جنگ تحمیلی در حالیکه در کسوت معلمی درس زندگی به کودکان می داد در تنش غوغایی به پا شد و عشق به حضور در سنگر جبهه و جنگ در جبهه های حق علیه باطل او را به خود می خواند.

در همین راستا او به ندای رهبر و مراد خویش حضرت امام (ره) لبیک گفت و کلاس درس و مدرسه را رها کرد و در دانشگاه جنگ حق علیه ظلمت نام نویسی و در لباس بسیجی وارد جبهه های حق علیه باطل گردید.

سردار رسولی در طول 8 سال دفاع مقدس به عنوان فرمانده گردان خاطرات فراوانی را از دلاورمردیهای خود و همرزمانش برجای گذاشت وی در عملیاتهای زیادی شرکت فعال داشت تا اینکه در عملیات کربلای 5 از ناحیه  هردو پا مجروح و پای چپ خود را در راه خدا ایثار نمود و باز هم به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت در راه خدا نرسید.

سردار رسول در تهران، در دانشگاه دافوس و فرماندهی و ستاد به ترتیب در مسئولیتهای فرمانده عملیات تیپ مسلم ، جانشین تیپ مسلم ، رئیس ستاد تیپ نبی اکرم (ص) ، فرمانده عملیات لشکر چهارم بعثت ، جانشین تیپ 2 نبی اکرم (ص) و فرمانده تیپ نبی اکرم (ص) به خدمتگزاری به اسلام و انقلاب اشتغال داشت تا سرانجام طی ماموریتی در تاریخ 12/10/79 در اثر صانحه اتومبیل به ملکوت اعلی پیوست . یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

 

از خصوصیات بارز ایشان اخلاق نیکو و از خود گذشتگی و اهل نماز شب بود.

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/10/02ساعــت9:5 تــوسط عرشیان |

 

 

 شهيد  حسين اجاقي

 

                                                                           

فرمانده گردان علي اكبر از لشكر سيد الشهداء                                                                       

شهيد حسين اجاقي در پائيز سال 1343در شهر كرمانشاه در خانواده اي مذهبي متولد شد ،مسائل اعتقادي و ديني را ابتدا از مادر بزرگش كه زن فاضله اي بود آموخت و سپس با محيط مسجد مانوس گرديد  .                                                                                              

با شروع انقلاب اسلامي با وجود سن كم در تمامي تظاهراتهاي ضد رژيم شركت مي كرد ، به طوري كه خانواده اش از اين همه فعاليت او به تنگ آمده بودند و سعي مي كردند جانش را از خطر حفظ كنند .پس از پيروزي انقلاب اين نوجوان پاك باخته خود را وقف حفاظت و حراست از آن مي نمود و به همراه دوستانش به نگهباني از اماكن حساس شهر مي پرداخت ، با صدور فرمان امام خميني (ره) مبني بر تشكيل ارتش بيست ميليوني به جمع بسيجيان سلحشور امام خميني پيوست . فعاليتهاي گسترده اي را در مسجد موسي بن جعفر (ع) آغاز كرد . در سال 1360 به عضويت سپاه در آمد و به دليل شجاعت فوق العاده و توانايي نظامي به فرماندهي گردان انتخاب گرديد .                                      

شهيد حسين اجاقي اخلاصي ويژه داشت و بسيار مهربان و به رزمندگان اسلام محبتي وصف ناپذير داشت و رزمندگان نيز بينهايت او را دوست مي داشتند به دليل همين صميمت به او لقب عمو حسين داده بودند .عمو حسين اهل راز و نياز و دعا و تضرع به درگاه حضرت احديت بود و به بر گزاري دعا اهميت فراوان مي داد به نحوي كه جهت بر گزاري مراسم دعا حسينه اي در منزل شخصي اش احداث كرده بود .                         

خانواده اش پس از مدتها دوريش تحملشان را از دست داده بودند و سعي كردند با ترتيب دادن ازدواج و تهيه ي خانه و اتومبيل براي اومقداري توجه اش را به ماندن در شهر و زندگي عادي معطوف نمايند ، اما حسين لحظه اي آرام و قرار نداشت و اين ظواهر نتوانستند لحظه اي او را از حضور در جبهه و اداي تكليف الهي باز دارند . اما در مو قع خواستگاري به همسرش گفته بود من به شهادت مي رسم يا جانباز مي شوم . آيا حاضري با اين شرايط با من ازدواج كني ؟ ! و همسرش كه خود داراي كمالات بود با علم و آگاهي پذيرفته بود . شهيد اجاقي همواره به خانواده شهداء سركشي و از آنان دلجويي مي كرد . شهداي بسياري را غسل داد و در آخرين مورد ، خود نيز از خدا خواست كه آخرين شهيدي باشد كه غسل مي دهد يعني خودش بعدي باشد . كه همينطور هم شد . خدا خواست شهادت را نصيب او نمايد.                                                                    

شهيد اجاقي زندگي خود را سراسر در جهاد در راه خدا گذرانيد و در عمليات هاي زيادي شركت كرد و شجاعانه براي حفظ نظام اسلامي و حفظ ارزشهاي والاي انساني جنگيد و بارهانيز مجروح گرديد و كم كم دنياي فاني برايش كوچك مي نمود و آهنگ رفتن مي كرد . در تاريخ 16/4/1365 عمليات كربلاي يك جبهه قلاويزان شاهد حماسه هاي جهادگري پر تلاش بود كه جانش را آماج تير هاي دشمن شقي خدا و رسول الله نموده بود تا با خون خود نهال اسلام را آبياري كند و بالاخره پاداش فداكاريهايش را با شهادت در راه خدا دريافت كرد و در هواي تفديده مهران به جوار شهيدان اسلام پر كشيد . آري او خود در وصيت نامه اش اين داستان شگفت انگيز را پيش گويي كرده بود :                          

« ......آنقدر به جبهه مي روم تا مرحمت خدا شامل حالم شود و شهيد شوم .                 

اينجانب عبد عاصي كه در اين لحظه يادداشت براي شما مي نويسم در دلم حكايتها و قصه ها دارم ولي افسوس كه وقت مجال نمي دهد . برادران عزيز ....اگر قبول مسئوليت كرده ام فقط براي رضاي خدا و عشق و علاقه به شما رزمندگان مخلص و فداكار بود .»              

رضوان خدا بر او گوارا باد

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/10/02ساعــت9:1 تــوسط عرشیان |

فرمانده عملیات سپاه کرمانشاه

خداوند عزوجل هریک از اولیائش را به تناسب حالات و کمالاتشان از صفات خود بهره ای عنایت می فرماید و این مرد با وجود جثه ای کوچک و نه چندان قوی دارای شجاعتی است که به راستی جلوه ای از شجاعت خداست، این شجاعت به او هیبتی خدایی بخشیده است تا جایی که دشمن نه از سلاحش بلکه از هیمنه اش چون گله گوسفندان رم می کند، چمران بزرگ که در عصر حاضر کمتر کسی در شجاعت به پای او رسیده است در وصف این مرد گفته است: « به خدا قسم به همراه این شیرمرد کوچک می توانم تمامی کردستان را فتح کنم».

آیت شعبانی در سال 1328 هجری شمسی در روستای گودین که مهد علاقه مندان به اهل بیت علیهم السلام است در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد، خانواده اش در دین داری سرآمد بودند تا جایی که نقل می شود حتی نماز صبح را نیز به جماعت به جای می آورند. آیت از همان ابتدا علاقه مند به علما بار آمد و مخصوصاً در ایام جوانی به آیت الله اشرفی اصفهانی شهید چهارم محراب علاقه مخصوصی داشت. آیت به زودی در زمره مبارزین با رژیم طاغوت قرار گرفت و علاوه بر توزیع رساله علمیه حضرت امام خمینی (ره) به طور مسلحانه نیز علیه عوامل سرسپرده رژیم وارد عمل شد و دو تن از آنان از جمله رئیس ساواک کرمانشاه را اعدام انقلابی نمود. در یکی از تظاهرات های شهر کرمانشاه به اتفاق عده ای از جوانان پر شور و انقلابی به کاخ استانداری کرمانشاه حمله و پس از خلع سلاح نگهبان، آنجا را به تصرف در می آورند.

این حرکت ها حدود یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، به سازماندهی گروههای انقلابی پرداخت تا به پاسداری از انقلاب اسلامی بپردازد وی به همراه دیگر برادران انقلابی اش هسته های اولیه گروه ضربت و سپس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرمانشاه را تشکیل دادند.

در بسیاری از عملیات ها علیه ضدانقلاب شرکت داشت و رهبری جوانان انقلابی را به عهده داشت. هرجا عملیات خطرناکی در پیش بود این عملیات را به عهده شهید آیت می گذاشتند و وی نیز با کمال شجاعت و ایمان و به بهترین نحو آن را انجام می داد. نام آیت شعبانی در دل ضدانقلاب داخلی رعب و وحشت را به ارمغان می آورد و باعث تضعیف روحیه آنها می شد.

وی علاوه بر شرکت فعال در آزادسازی کامیاران در سنندج و دیگر شهرهای استان کردستان برعلیه ضدانقلاب مبارزه کرد و ضربات مهلکی را بر پیکر آنان وارد نمود. در تهاجم ضدانقلاب به پاوه به همراه تعدادی دیگر از پاسداران کرمانشاه به کمک شهید چمران شتافت.

وی در کتاب کردستان ضمن یادآوری خاطرات پاوه اشارات زیادی به شهید آیت شعبانی می نماید و از شجاعت های او بسیار یاد می کند.

شهید آیت جهت کمک به مردم محروم لبنان به این کشور سفر و پس از شش ماه مبارزه به میهن اسلامی بازگشت. پس از بازگشت از لبنان به سمت فرماندهی سپاه کرمانشاه انتخاب گردید اما از قبول مسئولیت سرباز زد و تنها سمت فرماندهی عملیات سپاه را پذیرفت وی در زمان تصدی این مسئولیت توانست از غیرممکن، ممکن بسازد و تعداد بی شماری ضدانقلاب را از سر راه نظام اسلامی بردارد. شهید آیت فرماندهی بود که در قلوب تک تک نیروهای تحت امرش رخنه کرده بود و آنها شدیداً به وی علاقه مند بودند.

او دارای دیدی روشن، اراده ای مستحکم، مدیریتی عالی و شجاعتی غیرقابل وصف بود. اگر خطایی را از کسی مشاهده می کرد مخفیانه به وی تذکر می داد. بسیار امر به معروف و نهی از منکر می کرد.

بارها او را می دیدیم که همانند یک نظافتچی آستین ها را بالا زده و دست شویی ها را نظافت می کند یا به روی پشت بام نگهبانی می دهد.

بالاخره این سردار پاکباز اسلام در تاریخ 23/2/1359 در یکی از ماموریت ها توسط اشرار شهید و به لقاء الله می پیوندد.

در غسالخانه یک یادداشت از جیب شهید پیدا شد و روی آن سه بار نوشته بود:

« پذیرفتن مسئولیت با عدم لیاقت خیانت است»

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/10/02ساعــت8:55 تــوسط عرشیان |

 

 شهید سید محمد سعید جعفری:

شهید سید محمد سعید جعفری، ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۳۱ در قصرشيرين و در ايام تصدی پدرش برگمرک خسروی به دنيا آمد. نسل ايشان از سادات قديمی کرمانشاه بود و با چهل واسطه به امام حسن (ع) می رسد. هوشمندی سعيد از ايام کودکی منجر به اشتغال همزمان او در دروس کلاسيک- تا اخذ ديپلم رياضی و پذيرش در دوره کارشناسی- و آموزش های دينی و مذهبی شد تا آنجا که از ۱۶ سالگی رسماً در مساجد و جلسات مذهبی به سخنرانی می پرداخت.
سعيد در تمامی سخنرانی های خود از مبارزه و قيام سخن می گويد و از سال ۱۳۵۲، نام وی در گزارشات هفتگی ساواک مشهود است. از سال ۱۳۵۳ فعاليت های سیاسی خود در منطقه غرب کشور را گسترش می دهد و سخنرانی های متعددی در استان های ايلام، کردستان، همدان و تهران برگزار می نمايد. وی در همين سال ازدواج می کند و در سال ۱۳۵۴ صاحب فرزندی می شود و او را «محمدصالح» می نامد. فعاليت های سياسی و فرهنگی سعيد همچنان ادامه می يابد و شاگردان بسیاری در این مکتب تربیت می شوند که دلبستگی عمیقی به سعید دارند.

ارتباط گسترده ی سعید با روحانیت و نقش محوری او به عنوان حلقه رابط میان علمای منطقه، منجر به تشکیل جامعه ی روحانیت مبارز کرمانشاه در سال 13۵۶ و جامعه ی روحانیت غرب کشور و نیز مجمع روحانیون تبعیدی در سال 13۵۷ می شود.

در همین مسیر، وی شبکه ی وسیعی را به منظور تهیه، طبع و انتشار اعلامیه هایی برضد رژیم طاغوت، با نظارت و همراهی «آیت الله سید مرتضی نجومی» مهیا می کند که با شعله ور شدن آتش انقلاب اسلامی ملت، در سازماندهی مراسمات و تظاهرات و البته جلوگیری از انحراف حرکت های مردمی در منطقه نقشی اساسی ایفا می کند.

چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در پی آزادی زندانیان سیاسی، سعید نیز آزاد می شود و با سازماندهی مجدد نیروهای تحت امر خویش، کمیته ی حفاظت شهری کرمانشاه را در اول آذرماه سال 13۵۷ راه اندازی می کند،پس از تشکیل کمیته ی حفاظت شهری کرمانشاه، در نیمه ی دوم آذرماه سال13۵7 سعید پایگاهی در ارتفاعات برفگیر «خورین»، حد فاصل کرمانشاه و کامیاران، راه اندازی می کند و نخستین آموزش نظامی متمرکز نیروهای انقلاب و هسته ی اولیه ی مجموعه ای که بعدها در غرب کشور «سپاه پاسداران» نامیده شد، شکل می گیرد.
با تشدید درگیری ها در کردستان و سقوط منطقه ی شهری سنندج و محاصره ی پادگان لشکر 28 ارتش در آن به وسیله گروهک ها، شهید سپهبد قرنی با تفویض اختیار تام به سعید در مورد فرماندهی نیروهای نظامی منطقه غرب، مداخله ی نیروهای تحت امر وی را به عرصه ی دفاع طلب می کند. سعید با استقرار در پایگاه هوانیروز کرمانشاه و هماهنگی عملیات هوایی با پایگاه هوایی نوژه، عملیات سنندج را آغاز نموده و با خاموش کردن آتش نیروهای مهاجم به پادگان و هلی برد نیروهایش به داخل آن، نخستین عملیات نظامی انقلاب اسلامی را در ۲۸ اسفندماه ۱۳۵۷، یعنی تنها 36 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با موفقیت کامل رقم می زند. در فروردین ماه سال 13۵۸، پس از آزادسازی و تأمین سنندج، سعید مبارزین سنندج را همراه با گروه «میثم» به سمت مهاباد گسیل می دارد تا متصرفین شهر و پادگان مهاباد را به عقب برانند. در اوایل مردادماه سال 13۵۸ نیز، با سقوط پایگاه سپاه مریوان به دست گروهک ها و قتل عام خانواده ی پاسداران منطقه، سعید با تسلیح بزرگان محلی مدافع انقلاب و تقویت ایشان در پی حل مشکل برآمد. مدتی بعد حضور این کروهک ها در پاوه، مشکلاتی را پدید می آورد که مردم مسلمان پاوه را به واکنش واداشته و منجر به تحصن اعتراض آمیز ایشان در فرمانداری پاوه می شود. در آن فضای متشنج سعید در اقدامی شجاعانه با همراهی آیت الله اشرفی اصفهانی، آیت الله کاظمی و آیت الله خرمشاهی، در جمع مردم متحصن در فرمانداری پاوه حضور می یابد. وی با سخنرانی و اعلام حمایت از متحصنین، شخصاً خطر مذاکره با سران گروهک ها در قوری قلعه را به جان می خرد و سعی در ختم غائله می کنداما پیش از آن ضد انقلاب مسلحانه به پاوه حمله می کند و شهر را به جز مقر پاسداران و پاسگاه ژاندارمری به تصرف خود در می آورد.
سعید در راستای فعالیت های خود برای سازماندهی جوانان انقلابی و پیگیری اهداف فرهنگی و تبلیغاتی، در پاییز سال 1358 اقدام به تأسیس «نهضت اسلامي دانشجويان غرب كشور» می کند و مسئولیت آن را به «بهروز همتی»، یکی از همرزمان خود که از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه است می سپارد.

سعید پیش از انقلاب با مجلس اعلاي شيعيان لبنان ارتباطی نزدیک داشت و حتی آقاي «عبدالامير قبلان»(قائم مقام مجلس شیعیان لبنان در زمان امام موسی صدر) به دعوت وی به كرمانشاه سفر می کند. وی با حزب الدعوه الاسلاميه عراق خصوصاً «علامه سيدمرتضي عسگري» نیز تعاملی عمیق برقرار می کند و با حزب اسلامي «رعد» در افغانستان نیز همکاری می نماید؛ انتشار نشريه ی «عاشورا» در افغانستان از اقدامات فرهنگي این شهید بزرگ است.
سعید که از پیش از انقلاب بنی صدر و تفکرات او را به خوبی می شناسد، هیچ گونه سازگاری با این جریان از خود نشان نمی دهد. سعید یک سال پیش از آغاز جنگ تحمیلی در نامه ای خطاب به بنی صدر خطر حمله ی قریب الوقوع حزب بعث عراق را گوشزد می کند، هرچند كه با بي توجهي وی روبرو می شود. پيرو روشنگري های سعید، مردم در آذرماه سال 1358، كنسولگري عراق در کرمانشاه را تصرف می کنند. وی در مصاحبه ی خويش با روزنامه ی اطلاعات در اسفندماه سال 13۵۸، بار ديگر بر خطر حمله ی عراق تأکید می کند.

مدتی پس از تشکیل سازمان مرکزی سپاه و ورود برخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به این عرصه، اختلافاتی میان سعید و چند نفر از ایشان، که جایگاه هایی کلیدی در شورای فرماندهی سپاه در اختیار گرفته بودند، به وجود آمد. از میان شاخص ترین این افراد می توان به «مهدی هاشمی»، برادر داماد آیت ا... منتظری و مسئول واحد نهضت های آزادی بخش سپاه اشاره نمود. وی که بعدها در سال 1366 طی اعترافات مفصلی به تفکرات خودمحور و خطرناک خود اشاره می کند، تاب تحمل کسی چون سعید را در فرماندهی سپاه منطقه ی حساس کرمانشاه نداشت و با سوء استفاده از نفوذ خود در بیت آقای منتظری، از هیچ کوششی برای تضعیف و ضربه زدن به سعید و جریان نیروهای حزب اللهی وابسته به او فروگذرا نمی نمود. متأسفانه تاریخ انقلاب در این گونه وارد کاملاً مسکوت است و نگارنده پس از مطالعه و کنکاش فراوان در رابطه با زمینه های اختلاف میان شهید سید محمد سعید جعفری، روحانیت و نیروهای حزب اللهی اطراف وی از یک سو و مهدی هاشمی معدوم و دار و دسته اش از سوی دیگر، به حقیقت جامعی دست نمی یابدحدود دی ماه سال 1358، سپاه منطقه ی هفت کشوری تشکیل می شود و سردار شهید محمد بروجردی فرماندهی آن را بر عهده می گیرد. شهید بروجردی نیز تحت تأثیر القائات منفی و سم پاشی های جریان منحرف مهدی هاشمی، نسبت به سعید کاملاً بدبین است و برای عزل وی از فرماندهی سپاه کرمانشاه تحت فشار شدید مهدی هاشمی قرار دارد.
چندی پس از عزل سعید از فرماندهی سپاه پاسداران کرمانشاه، وی در حوزه ی انتخابیه ی پاوه برای نماینگی مجلس شورای اسلامی کاندید می شود. اما باز هم همان جریان منحرف دست به کار می شود و با نفوذ خود مانع تأیید صلاحیت سعید می گردد.
سرانجام سعید در چهارم آبان ماه سال ۱۳۵۹، در شب خجسته ی عید ولایت مرتضوی، در خط مقدم جبهه ی جنگ حق علیه باطل، در ارتفاعات قراویز به اجداد پاک و شهیدش تأسی می کند و پس از عمری کوتاه اما بسیار پربرکت، در حال سجده شربت شهادت می نوشد.

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/10/02ساعــت8:52 تــوسط عرشیان |

زندگينامه شهيد هوشنگ خدادادي  

شهيد هوشنگ خدادادي  فرزند قيطول  در سال 1343 در شهر كرمانشاه  متولد شد.  پدرش   كارگري ساده و زحمتكش   بود  وشهيد درسالهائي كه به  تحصيل اشتغال داشت در كنار پدر نيز يار و كمك حال او بود و در گرماي تابستان در كوره هاي آجر پزي تمرين سختي و سخت كوشي ميكرد ، شايد مي دانست كه زماني به او و ايثار جانش در سخت ترين شرايط نياز خواهد شد .

در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب او  از  زمره نوجواناني بود كه جذب فرهنگ ناب اسلامي شد و در فعاليتهاي فرهنگي   انجمن اسلامي  شركت جست . رشته ورزشي فوتبال از جمله  عوامل جذب شهيد به اين مجموعه  فرهنگي بود كه دراين رشته خوش درخشيد و از ياران ثابت تيم  فوتبال " ابوذر يك " بود .

فراگيري و علاقه شهيد به مباحث اسلامي و فرهنگي مسير فكري و زندگي شهيد را تغيير داد و از او جواني خود ساخته و مومن و علاقمند به انقلاب و امام  ساخت. با آغاز جنگ تحميلي  و تشكيل پايگاههاي مقاومت به عضويت پايگاه مقاومت شهيد ترابعلي كريمي در محله شاطرآياد  درآمد و به فرا گيري علوم نظامي پرداخت و از همين پايگاه به جبهه  اعزام شد . با اين اعزام و حضور در جمع بسيجيان و رزمندگان  تحولي شگرف دراو پديدار شد .

يكي از دوستان شهيد  در خصوص  حالات و روحيات زيباي او چنين ميگفت :  " شهيد خدادادي  اهميت زيادي  به  نماز شب ميداد و ساعتي را هميشه تنظيم ميكرد تا او را براي نماز شب بيدار كند "

خانواده و آنهائي كه او را ميشناختند اين جمله ي او را در ياد دارند  كه ميگفت  "  تا زماني كه جنگ باشد من هم در جبهه هاي نبرد حضور خواهم داشت مگر اينكه شهيد شوم " و بواقع همين گونه نيز شد و شهيد پس از حضور مستمرش در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل  با دلاور مردان تيپ نبي اكرم  در واحد اطلاعات و عمليات  درجزيره مجنون مشغول تمرين  غواسي و آماده شدن براي حمله به مواضع   بعثي ها بودند كه در حادثه اي دلخراش  در تاريخ 15/8/64 به درجه رفيع شهادت نائل آمد و جان خود را تقديم به امام (ره) و انقلاب كرد . از جمله نكاتي كه ميتوان در رابطه با عزم و اراده ي شهيد از آن ياد كرد اخذ مدرك ديپلم  همزمان با حضور در جبهه هاي نبرد بود  كه نشان ازاهميت  وي به فرا گيري علم و دانش همزمان با خود سازي و پرورش روح و اداي تكليف و انجام وظيفه است .

 

 

ياد وخاطره ي اين دلاور مرد كربلاي ايران گرامي و راهش پررهرو باد

 

 


وصیت نامه شهید هوشنگ خدادادی

بسم الله الرحمن الرحیم

( انا لله و انا الیه راجعون)


با سلام به پیشگاه امام زمان (عج) ونائب بر حقش امام خمینی و با درود بروان پاک شهدای اسلام ، از صدر اسلام گرفته تا شهدای انقلاب اسلامی ایران وبا آرزوی زیارت کربلا وقدس عزیز می خواهم چند کلمه ای با شما ملت رزمنده صحبت کنم ، ملت رزمنده و شهید پرور ایران من با دیدگانی باز و از روی عشق به الله و برای رسیدن به آن و برای آنکه دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب اداء کرده باشم و برای اینکه به ندای ((هل من ناصر ینصرنی)) حسین زمان لبیک گفته باشم داوطلبانه روانه جبهه های جنگ شدم تا بدینوسیله به رسالت خود جامه عمل بپوشانم و کلمه ایمان به الله را در این راه عزیز و مقدس ثابت کنم.
پیام من به ملت رزمنده ایران خصوصا" خانواده خودم اینست که تا زنده هستید راه اسلام را در پیش گیرید و مبادا که این چراغ روشنی بخش راه را از دست بدهید. از پیام و رهنمودهای امام رهبر کبیر انقلاب پشتیبانی کنید که امام خمینی بود که ما جوانها را که در لجنزارهای شهوت و لذایذ حیوانی در حال غرق شدن بودیم نجات داده و سوار بر کشتی انقلاب اسلامی به سوی ساحل پیروزی پیش برد . تا ناخدای این کشتی روح خداست ترس و واهمه ای به خود راه ندهید. واماشما ، واماشما ای کفار و منافقین ای شما که خشم و شهوت دیدگان عقلتان را کور کرده است ای شما که عینک آمریکایی بر چشم و سمئک روسی به گوش زده اید چرا نمی خواهید ببینید و بشنوید که ملت رزمنده ایران یکپارچه شعار لا الله الا الله و محمد رسول الله و خمینی روح الله را سر میدهند بس کنید دیگر ای طرد شدگان جامعه ای کسانیکه مردم شما را بداخل کوهها و بدرون لانه های تیمی رانده اند توبه کنید و به آغوش اسلام عزیز برگردید که اسلام همگی شما را با آغوش باز می پزیرد و اما چند کلمه ای با خانواده ام پدر و مادر گرامی و خواهران و برادر عزیز امیدوارم که از من راضی بوده باشید . واز شما تقاضا دارم که من را حلال کنید امیدوارم که همیشه و در همه حال در انجام دادن واجبات دینی خود موفق باشید . برادرم هنوز کوچک است و نمیتواند بیاید در سنگر بجنگد پس بنابراین از شما پدر و مادر و خواهران عزیزم انتظار دارم که راه مرا ادامه داده و نگذارید پرچمی که من برداشتم بر زمین بیفتد و در آخر وصیت من این است که من چند سالی قضای نماز و روزه دارم که دلم میخواهد برای من یک نفر اجیر بگیرند ، که این قضای واجبات مرا انجام دهد . در پایان از تمامی دوستان و آشنایان انتظار دارم که مرا حلال کنند.



من ا......التوفیق.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار
ازعمر ما بکاه و بر عمر ما بیفزا

28/12/1361

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/09/18ساعــت15:10 تــوسط عرشیان |

  شهيد مصطفي كراني

كو چو لويي روي دستاي مادر تو تب مي سوخت .تب پسر بچه آتيش بزرگي تو دل مادر مي سوزوند بي قرار و سراسيمه كو چولو شو بغل كرده بود وبي هدف دور خودش مي چرخيد،بانگ يا حسين (ع)كه به گوش مادر رسيد،جرقه ي اميدي به دلش زد .دهه ي اول محرم بود. بي اختيارجملاتي به زبان مادر جاري شد : ((اي خدا!يه كيلو نزر امام حسين (ع) مي كنم بچه مو شفا بده))عظمت نام سرداربزرگ كربلا،التيام بخش درد مادر شد و مصطفي شفا پيدا كرد و پا بست حسين (ع) شد و تا لحظه ي شهادت  تو مراسم سو گواري سالار شهيدان به عزاي اين مصيبت عظمي نشست اودر يك خانواده ي مذهبي تربيت و پرورش يافته و حافظ سنگر اسلام بود از سال اول دبيرستان در انجمن اسلامي شاطر آباد به فعاليت مشغول شد به غير از انجمن اسلامي شاطر آباد وي از فعالترين دانش آموزان مدرسه ي ابن سينا هم بود .فداكاري گذشت و اعتماد به نفس از خصو صيات بارز اخلاقي وي محسوب مي شد .علاقه ي زايدالوصفي به قرآن و ادعيه داشت .هميشه ذكر مصيبت خانم فاطمه ي زهرا و امام حسين (ع)را زير لب زمزمه مي كرد .اين بزرگمرد ، خستگي نا پذير و راز دار بود و خوشبختي خود را به خوشبختي ديگران گره زده بود .هميشه شاكر بود و چهرهاي شاد و بشاش داشت .با همه شوخي مي كرد و به ندرت عصباني مي شد اگه بحث و جدلي هم با كسي داشت ،كينه به دل نمي گرفت .رابطه و علاقه ي زيادي به پدر و مادر داشت و بر دستانشان بوسه مي زد .اعتقاد داشت بناي دولتي در اولين گام،بايد در محيط خانه محكم شود تابه جامعه منتقل كرد.
در ايام محرم لباس سياه عزا بر تن ،گلاب پاش به دست سوار مو تور مي شد وعطر دلاويز محمدي را بر مشام سوگواران مي نشاند . در فواصل اين كار از موتور پياده مي شد و در صف سوگواران به زنجير زني مي پرداخت .

بواسطه رازي داري  كه از خصوصيات بارز شهيد بود در قسمت اطلاعات كميته مشغول خدمت شد ، شجاعت خاصي داشت .يكي از دوستان شهيد نقل مي كند : در يكي از ماموريتها مهمات ما تمام شد .اما مصطفي بدون اصلحه توانست چند نفر را دستگير كند.
با توجه به پست حساسش هميشه در ماموريت بود .تا اينكه شب نوزدهم ارديبهشت سال هزارو سيصدو شصت و شش جهت انجام دادن ما موريت (تحويل دادن يكي از اعضاي گروهكها به زندان )عازم سنندج شد.كه بين راه در تعقيب و گريز اتومبيلش دچار صانحه شد و به درجه ي رفيع شهادت نائل آمد.
آقاي حميد كراني (برادر شهيد)مي گويد:ما تا زمان شهادت از پست خطير و وظيفه ي مهم ايشان بي اطلاع بوديم .هر وقت در اين زمينه با وي صحبت مي كرديم مي خنديد و مي گفت :في سبيل الله در بسيج مشغول انجام و ظيفه ايم . مسائل مادي برايش بي اهميت بود . وقتي به شهادت رسيد داخل كيفش هفتصد تو مان پول داشت كه آن هم متبرك شده بودند دويست تو مان با دستان امام راحل (ره)پانصد تومان با دستهاي آيت الله العظمي نجومي  .  شهيد به مطالعه ي آثار شهيد مطهري علاقه داشت و هميشه سر مزار مي رفت و ، متاهل بود اما فرزند نداشت، تكيه كلام شهيد به جان امام بود.
به نماز اول وقت بهاء مي داد .حاج بهمن كراني(برادر شهيد ) مي گويد : وقت نماز صبح بعد از گرفتن و ضو مي آمدو دستش را روي صورتم مي گرفت و از آب وضو به صورتم مي پاشيدو مي گفت :(( بهمن وقت نمازه پاشو)).
آقاي حميد كراني مي گويد :حين اعزام خدمت به ايشان گفتم دوست دارم دوره ي خدمت را در كميته بگذرانم . وي نپذيرفت و گفت :خدمت خدمت است و فرقي ندارد كجا باشد .
حاج بهمن كراني مي گويد :در عمليات كربلاي پنج تقريبا همه نا اميد شده بودند و هيج روزنه اي نبود . تا اينكه فرمان امام صادر شد :((مسلمانان به خدا توكل كنند و فقط خدا را ببينند اين پيام امام درست مثل آبي بود كه بر روي آتش بريزند. بچه ها قوت گرفتند . ومصطفي خيلي خوشحال شد وگفت : ((امام (ره) فقط يه چيز مي بينه ، اونم خداست)).
اين دلاور مرد با شهادتش قطعه اي از مزار شهدا را با اين تو صيف : شهيد مصطفي كراني تاريخ تولد:1343/7/7 تاريخ شهادت 1366/2/26 محل شهادت پليس راه قزانچي به خود اختصاص داد تا در اذهان جاويد گردد.


                                            
 ((روحش شاد و يادش گرامي ))



قسمتي از وصيتنامه :


دوستانم ،ي ارانم، اين معلمان و عزيزان كه يكي يكي مي روند ومن با حسرت به دنبالشان مي نگرم و غبطه مي خورم و احساس مي كنم چه قدر عقب ماندم و پيش خدا خجالت مي كشم و احساس خواري مي كنم . فقط خداست كه جلوي نا اميدي ام را مي گيرد. اميدم فقط به لطف خداست كه مرا هم به وسيله ي اين دوستان ،آن آبرو مندان ،آن مخلصان شامل لطف و رحمتش قرار دهد و از آن عزيزان جدايم نيندازد .به هر حال در حسرتم و در احساس حقارت از آن بزركان و عزيزان  . اميد دارم كه ياد امام عزيزمان باشيد و مبادا مانند كو فيان امام را تنها گذاريد  .

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/09/18ساعــت15:9 تــوسط عرشیان |

 شهيد احمد علي كردمير


درتاريخ 10/10/ 1331، ديده به اين كرۀ خاكي گشود ، كسي وسعت فرداي اين طفل كوچك را نمي توانست دريابد . در دوران طفو ليت سايه و حمايت پدر را از دست داد اما فقدان پدر با تمامي دشواريهايش نتوانست مانع تعالي و رشد او گردد . هرچند موجب شد در 18 سالگي به علت فقر مالي و جهت امرار معاش زادگاهش كرمانشاه را به مقصد تهران ترك نمايد . اما در سراسر زندگي پر نشيب و فرازش هدف را به درستي شناخت و جهت دستيابي به آن هدف بزرك ، عاشقا نه دل سپرد ، نه تنها دل بلكه سر سپرد . وهدفش تلاش در راه تعالي اسلام و را هش راه امام راحل(ره) بود .
شهيد در سال 53-52 وارد مبا رزات ضد رژيم گرديد . كه در يكي از همين مبارزات نزديك اصفهان دستگيرشد و چنان مورد شكنجه قرار گرفت كه تا زمان شهيد شدنش آثار شكنجه بر روي بد نش نمايان بود . در سال 56همزمان با اوج گرفتن جريان انقلاب وي نيز در راهپيمايي هاي خيا باني و تكثير اعلاميه ها شركت نمود و از گر دانندگان اصلي اين جريان بزرگ به حساب آمد.
در 21 بهمن همراه همرزمان به باغ شاه حمله ور شد و قسمتي از پادگان را به تصرف در آورد و اسلحه و مهمات پادگان را به مسجد محل انتقال داد و سپس با يك قبضه تير بار mcc جي حمله ور شد واين پادگان نيز تو سط ايشان و همرزمان فتح گرديد . سال 57 به زادگاهش شهر كر مانشاه مرا جعت نمود و مغازۀ الكتريكي تو حيد واقع در خيابان ابو ذر را داير كرد و در همان سال وارد كميتۀ نو پاي مسجد محل شد .
شهيد كردمير در سال 59 در اوج سادگي و صميميت با خا نوادۀ متديني و صلت نمود . ودر اواسط همين سال به طور رسمي وارد سپاه شد. دركوران گيريهاي پاوه ، احمد به كمك سپاه شتافت ودر همراهي با شهيد دكتر چمران مزدوران دمكرات را كه تا نز ديكي هاي نوسود پيش آمده بودند  تار و مار كرد مدتي نگذشت كه مزدوران آمريكايي به كامياران حمله ور شدند كه بار ديگر ايشان با كمك همرزمان پيروز ميدان مي شوند واين پليدان را از صحنه ي روزگار محو مي كنند . اما غائلۀ كردستان پيش آمد احمد باز هم نداي هل من نا صر ينصرني را پاسخ گفت و بار ديگر در فتح و پيروزي به سويش گشوده شد .   از شهيد علي سوري كه در آخرين لحظات جان سپردن  در كنارشهيد بوده  نقل ميكنند " احمد در لحظه ي شهادت گفت خدا را شكر مي كنم كه به مرادم رسيدم خواهش مي كنم بر گرديد و به پيشروي ادامه دهيد واين دشمنان اسلام و قرآن را به نا بودي بكشانيد . "
اين لا له ي عاشق غلطان به خون آيات قرآن بر لب در 28 صفر سال 60 ، مصادف با وفات  پيامبر اكـــــرم  (ص) و امام حسن مجتبي  (ع) در جبهه هاي جنگ "  تنگ حا جيان  " بدن پاكش هدف اصابت تركش خمپاره دشمن قرار گرفت و قطعه قطعه گرديد و به لقاء الله نائل آمد .



برگزيده اي  از و صيتنامه  شهيد


ميروم من از پي اجراي فرمان مي روم

 در پي اجراي دستورات قرآن ميروم

ميروم من در پي كشتار قوم اهريمن

در پي آزادي قرآن واسلام ميروم


برا درانم من خود به قصد سركشي و كمك رساني با شوق و ذوق به سو مار مي روم تا شايد با انجام اين امر خير خداوند و امام امت ار من راضي و خشنود شوند . برادران و خوا هران به شما تو صيه مي كنم در مقابل بي خدايان با كمال قاطعيت بر خورد كنيد به مادرم بگوييد پسرت در راه خدا رفت و شهيد شد مثل تمام خا نواده هاي شهدا . برايم گريه نكنيد و غم مخوريد هر گاه به ياد من افتاديد برايم قرآن بخوانيد.

 

يادش گرامي راهش پر رهرو

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/09/18ساعــت15:8 تــوسط عرشیان |

بسمه رب الشهدا

 

زندگينامه شهيد بهمن آرمين

 

شهيد بهمن آرمين فرزند ابراهيم در سال 1339  در روستائي از توابع شهرستان تويسرکان متولد شد  و در 5 سالگي  بهمراه خانواده به شهرستان کرمانشاه مهاجرت کردوتا قبل از شهادت در اين شهر زيست .  دوران تحصيلي متوسطه را  در دبيرستان ابن سينا گذرانده که  سالهاي آخر آن مصادف با جريا ن  انقلاب شد . شهيد با برخورداري از تعاليم ديني در خانواده به خيل انقلابيون  پيوست وگوش دل سپرد به فرمان امام و مقتداي خويش وعليه حکومت جور و ظلم  به مبارزه پرداخت  و با همراهي شهيدان سيد عليرضا معصومي ،  ترابعلي کريمي و ديگر جوانان پر شور و شعور محله شاطرآباد با بهره گيري از راهنمائي ها ي  روحانيت معظم شهر از جمله آيات عظام شهيد اشرفي ، مرحوم حاج آخوند کرمانشاهي و آيت الله نجومي در برپائي و ساماندهي تظاهرات ، انتشار وپخش اعلاميه و سخنرانيهاي حضرت امام ره  همت گمارد و در چند نوبت نيز  از سوي ماموران طاغوت مورد ضرب و شتم قرار گرفت  و اين مبارزه تا پيروزي انقلاب اسلامي  ادامه يافت تا به جشن پيروزي پيوند خورد .  شهيد بهمن پس از پيروزي انقلاب با درک شرايط حساس  آن زمان و لزوم  تثبيت  انقلاب  و مبارزه با ضد انقلابيون   در سال 58 به عضويت  سپاه پاسداران انقلاب  کرمانشاه در آمد وي  با  درك شرايط حساس آن زمان و نياز  انقلاب به تقويت ريشه هاي فرهنگي جوانان و نوجوانان  در امر خطير  امور فرهنگي در محله شاطرآباد که آن روزها محل جولان گروههاي  ضد انقلاب و انحرافي بود   با تاسيس انجمن اسلامي شاطرآباد  به فعاليت پرداخت و با برگزاري کلاسهاي  قرآني ، اصول عقايد ، ورزش و... جذب جوانان و نوجوانان به اسلام ناب محمدي ص تحت فرماندهي رهبر کبير انقلاب را سرلوحه ي تلاشهاي فرهنگي خود وهمرزمانش قرار داد.

شهيد در طول مدت خدمتش در سپاه پاسداران مسئول  دبيرخانه سپاه ناحيه کرمانشاه ، معاونت سپاه پاسداران شهرستان هرسين ، يگان حفاظت از شخصيتها ، دفتر  پشتيباني جنگ استانداري کرمانشاه  ، مسئول گروهان بلال گردان حنين تيپ نبي اکرم و در آخرين مسئوليت خود بعنوان معاونت طرح و عمليات تيپ 2نبي اکرم اشتغال داشته است . وي مدتي بعنوان مسئول پايگاه ابوذر  انجمن اسلامي شاطرآباد بوده که در اين مدت جوانان زيادي را  از اين طريق جذب نموده و بسيار ي از آنان  داراي جايگاه شاخصي در مديريتهاي دولتي هستند .

ازخصوصيات بارزاخلاقي شهيد مي توان به موارد زيراشاره کرد:  شهيد عاشق امام ره بود و با اعتقاد راسخ به ولايت فقيه  بعنوان  استمرار حرکت انبياء  به فرمايشات ايشان بعنوان  دستور رسو ل الله ص بطور کامل و بدون هيچگونه ملاحظه اي عمل مي نمود . خوش خلقي ، نظم ، اهميت به پدر و مادر در صدر برنامه هاي خود و همچنين خانواده  و فاميل ، دقت در انجام امور محوله ،  طالب طرح نو و ارائه طرحهاي نو و کاربردي در عرصه هاي مختلف کاري و فرهنگي ، توجه به جوان و جوانگرائي در کارها  از جمله خصوصيات اخلاقي شهيد بود .

شهيد در عمليات هاي مختلفي اعم از ميمک ، والفجر 9 ، کربلاي 4 ، کربلاي 5 ، نصر 7 و...  شرکت و در سال 64  بهمراه دو تن از فرماندهان فعلي سپاه سرداران ايواني و شاه ويسي  با مين کاشته شده توسط ضد انقلاب در منطقه مريوان  برخورد کرده و مجروح شدند . تا اينکه  در حالي که مسئول محور تيپ نبي اکرم در منطقه سردشت بودند در روز 16/7/66 درحين سرکشي به منطقه در معيت سردار بهروز مرادي  قائم مقام تيپ نبي اکرم کرمانشاه در حال عبور از ميدان مين  پس از برخورد با مين به درجه والاي شهادت نائل آمدند . و بقول شهيد خسرو پايده « آرمين بر مين آرميد »  و جسد مطهرش درگلزار شهداي کرمانشاه بخاک سپرده شد .

 

پدر و مادر شهيد در قيد حيات بوده و يکي از برادران شهيد بنام خسرو در عمليات والفجر 9  بشهادت رسيده  و يکي ديگر از برادران وي از جانبازان انقلاب  مي باشد .  از  شهيد دو فرزند (پسر و دختر)  بجاي مانده که  هر دو داراي مدرک مهندسي در رشته هاي « برق و الکترونيک» و «نرم افزار»  هستند .

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1388/09/18ساعــت15:1 تــوسط عرشیان |